عباس اقبال آشتيانى

239

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

و او را در حل و عقد مملكت مختار كرد و فرمان داد كه اگر مهمى پيش آيد آزادانه بعرض ارغون برساند و به مشورت با هيچ‌كس محتاج نباشد . استقلال سعدالدولهء يهود از يك طرف علامت كمال سرشكستگى و عقب افتادن عمال و كفاة مسلمان بود و از طرفى ديگر نشانهء زوال آفتاب اقبال بوقا و برادر او آروق بخصوص كه بوقا بشرح مذكور در فوق دشمنان عديده داشت و ارغون نيز بمناسبت استبداد و بر اثر سعايت حاسدان از او ظنين شده بود . در اين اثنا در مجلس شرابى در حضور ارغون ، بوقا و يكى ديگر از امرا يكديگر را سخنان درشت گفتند و ارغون معارض بوقا را بازخواست نكرد و اين مسئله موجب رنجش بوقا از ايلخان گرديد و دشمنان بوقا حسام الدين قزوينى نايب بوقا را در فارس به تأديهء يك‌صد و پنجاه تومان محكوم كردند و اين امور بوقا را به كلى از اعتبار انداخت و ارغون امر كرد كه عمال او را از كارها معزول كنند . بوقا به خيال مخالفت افتاد و قاصدى پيش جوشكاب نوادهء هولاگو كه در سواحل فرات اقامت داشت فرستاد و به او پيشنهاد نمود كه باستظهار بوقا بر ارغون قيام نمايد و التزامى به خط و امضاى همدستان خود به موافقت جوشكاب پيش آن شاهزاده فرستاد . جوشكاب به عجله خود را به خدمت ارغون رساند و توطئهء بوقا و ياران او را به ايلخان گفت و پس از اثبات تقصير بوقا آن شاهزاده بفرمان ارغون او را در اواخر ذىالحجهء سال 687 گردن زد و بسيارى از همدستان او بامر ارغون بقتل رسيدند و آروق برادر او را هم دستگير كرده ماه بعد كشتند . جوشكاب هم يك سال بعد مورد سوء ظن ارغون قرار گرفت و رشتهء حيات او نيز قطع گرديد . بعد از قتل امير بوقا كوكب سعادت سعد الدولة اوج گرفت و اين مرد جاه طلب و ارغون خان كه هردو از مسلمين بدگمان بودند شروع بقطع دست اين قوم از كارها كردند و قرار شد كه در امور جمع و خرج ممالك ايلخانى فقط عيسويان و يهود را به كار بگمارند و سعد الدولة عموم اقوام يهود خود را در كارهاى مهم ملكى داخل كرد و عراق عرب و الجزيره و آذربايجان را بين ايشان تقسيم نمود و اگر خراسان و بلاد روم هم تيول غازان پسر ارغون و گيخاتو برادر او نبود آن دو مملكت را نيز بچنگ عمال يهود مىسپرد . سعد الدولة كه مردى زيرك و كافى بود در ابتدا براى جلب قلوب مردم امر داد